حوادث ناگواری که انسان با آن دستوپنجه نرم میکند، معمولا بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم توسط خود او ایجاد میشود. از میان این حوادث، جنگها بیشترین تاثیر را بر کودکان دارند. پس از جنگ جهانی اول، تصور غالب این بود که درصورت حضور والدین در کنار کودک، از اثرات سوء جنگ روی او به شکل چشمگیری کاسته میشود اما پژوهشهای بعد از آن ثابت کرد که کودکان بیشتر از بزرگسالان، خطر را فهمیده و به آن واکنش نشان میدهند. کودکان هم از لحاظ جسمی و از نظر روحی – روانی آسیبپذیرتر از بزرگسالان هستند. درنتیجه حتی درصورتیکه از خشونتهای جنگ، جان سالم بهدر ببرند، دچار آسیبهایی میشوند که ممکن است آثار روحی و روانی آن را تا آخر عمر به همراه داشتهباشند. با توجه به قوانین حمایتی نسبت به کودکان، میتوان عوارض جنگ را ازمنظر حق حمایت، حق رشد، حق بقا و حق مشارکت، حقوق درنظر گرفتهشده در پیماننامهی حقوق کودک، در زمان جنگ و پس از آن بررسی کرد.
آسیبهای جسمی
کودکان برای بهرهمندی از حق حمایت باید دربرابر هرگونه سوءاستفاده که به جسم آنها لطمه وارد کرده و سلامتشان را به خطر میاندازد، مصون باشند. جنگهای داخلی و خارجی، به شکلهای مختلف مستقیما این حق را تحتالشعاع قرار میدهند؛ کشتهشدن در جنگ، تجاوز و تعرض، به خدمت گرفتهشدن کودکان بهعنوان سرباز و خبررسان، قطععضو و تمام حوادثی که در حین مهاجرت و فرار از مناطق جنگزده اتفاق میافتد، تنها گوشهای از خطراتی است که جسم و جان کودکان را تهدید میکند.
طبق گزارشی که «خبرگزاری آفتاب» به نقل از «روزنامهی همشهری» در خرداد ماه ۱۳۸۷منتشر کردهاست، در سالهای اخیر، دستکم ۳۰۰ هزار کودک سرباز در درگیریهای جنگی حضور داشتهاند. ۲ میلیون کودک براثر جنگ ازدست رفتهاند و ۶ میلیون نفر برای همیشه ناتوان شدهاند. به گزارش یونیسف، صندوق کودکان سازمان ملل متحد، در نتیجهی جنگهای داخلی «کنگو» زنان و کودکان بسیاری به اتهام «حمایت از دشمن» توسط گروههای مبارز مورد تجاوز و اذیت و آزار جنسی قرار گرفتهاند. همچنین در این جنگها کودکان زیادی بهوسیلهی نیروهای مسلح بهعنوان سرباز، بردهی جنسی، باربر و آشپز بهخدمت گرفتهشدهاند و بیش از ۱۲درصد کودکان پیش از رسیدن به یکسالگی کشتهشدهاند.
این مصادیق کودکآزاری و پایمال کردن حقوق کودکان اما به زمان درگیریها محدود نمیشوند. عوارض جنگ حتی پس از پایان آن، یا فرار از مناطق جنگزده نیز دامنگیر کودکان است. براساس گزارش دیگری که توسط «یونیسف» در سال ۲۰۰۸ و پس از آتشبس سودان منتشر شد، کودکان سودانی اطراف پایتخت که از درگیریها زنده بیرون آمدهاند، با بقایای موشکها و مینهای کاشته بازی میکنند. بسیاری از این مینها قابلیت انفجار دارند. تصویری که همراه با این گزارش منتشر شده، کودکانی را در جلسهای به منظور آموختن خطرات مینهای منفجر نشده نشان میدهد.
در شهریور ماه سال ۱۳۹۴ تصویر یک کودک ۳ سالهی سوری که جسد او با جریان آب به سواحل ترکیه رسیدهبود، واکنشهای جهانی را برانگیخت. قایق خانوادهی این کودک که در جریان حملهی گروهک تروریستی داعش به کوبانی قصد مهاجرت داشتند، در دریا واژگون و منجر به مرگ او شد.
کودکان حق زندگی دارند؛ دسترسی به مراقبتهای بهداشتی، محلی برای سکونت، غذای کافی و به طور کلی حق بقا از حقوق اساسی و اولیهی آنها است. عوارض ناشی از جنگهای داخلی و خارجی، تنها دامنگیر طرفهای درگیر جنگ نمیشود. در تمام موارد غیرنظامیان بیشترین آسیب را از جنگ متحمل میشوند. محرومیت از مراقبتهای پزشکی و بهداشتی یکی از این آسیبها است. در سال ۱۳۹۵با وخامت اوضاع سوریه، سازمان حقوق بشر، نسبت به جلوگیری ارسال کمکهای بشردوستانه، توسط گروههای درگیر در این کشور هشدار دادهبود. بدیهی است که در این شرایط کودکان بهدلیل آسیبپذیری، بیشتر در معرض خطر قرار دارند.
در مرداد ماه سال ۱۳۹۵ کودک ۵ سالهی سوری با سر و صورتی خونآلود و غرق در غبار، از زیر آوار خانهاش در «حلب» بیرون کشیدهشد. جنگ داخلی سوریه که حدود ۵ سال پیش آغاز شد، شهر «حلب» را تبدیل به یک ویرانه کرده، «با ساکنانی که بین دو نیروی متخاصم حکومتی و شورشیان سوریه گیر افتادهاند». از بین رفتن منازل و خانههای جنگزدگان، یکی از عواملی است که باعث تصمیم به مهاجرت از مناطق جنگی میشود. کودکان آواره، بهدلیل همراه نداشتن مدارک و اسناد برای شناسایی و ابراز هویت، در معرض خطر هستند. سوءتغذیه و گرسنگی، کمبود مواد دارویی و بهداشتی، کمآبی، نداشتن سرپناه مطمئن و ... نیز بر میزان آسیبپذیری آنان میافزاید. به گزارش ایلنا، خبرگزاری کار ایران، به نقل از «یونیسف» تا شهریور ماه سال ۱۳۹۵ بیش از ۲۸ میلیون کودک در سراسر جهان در نتیجهی جنگها و کشمکشها آواره شدهاند. همچنین آمار کودکانی که به تنهایی از کشور جنگزدهی خود میگریزند، روبهافزایش است.
طبق گزارش روزنامهی «دنیای اقتصاد» به نقل از ایسنا، نزدیک به ۲هزار کودک سوری که از درگیریهای سوریه، به لبنان گریختهاند، بهخاطر مشکلات ناشی از سوءتغذیه با خطر مرگ مواجه هستند. «آنا ماریا لورینی» نمایندهی صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل، ضمن هشدار نسبت به مشکلات این کودکان اعلام کرد: «این ۲هزار کودک که سن آنها از ۵ سال تجاوز نمیکند، درحالحاضر با خطر مرگ مواجهند و نیاز به معالجهی فوری دارند.»
در جریان فرار و مهاجرت کودکان از مناطق جنگزده، تعداد زیادی از آنها بهدلیل مشکلات و کمبودهای ذکرشده، ازبین میروند. گم شدن، دزدیدهشدن، خرید و فروش کودکان و سوءاستفاده از آنها از دیگر مشکلاتی است که با از بین رفتن سرپناه و آوارگی ناشی از آن گریبانگیر آنها میشود.
نداشتن مدارک و هویت نیز یکی دیگر از مشکلاتی است که بهدنبال خود عوارض شدید جسمی بههمراه دارد. اشغال شدن کشور افغانستان به دست «طالبان» دلیل عمدهی کوچ تعداد کثیری از مردم افغان به کشورهای اطراف بود و ایران نیز بهدلیل داشتن مرز مشترک با این کشور، از این قاعده مستثنی نبود. کودکان افغان بهدلیل مهاجرت غیرقانونی، سالهای سال قربانی شرایطی شدند که در بهوجود آمدن آن هیچ سهمی نداشتند. ازدواج دختران کم سن سال راندهشده از نظام آموزشی و بهکارگیری پسران در شغلهای دشوار، بدون حق بیمه و با دستمزدی ناچیز از عوارض ناشی از نداشتن هویت، مدرک و تابعیت در ایران بود.
به موجب حق رشد و حق مشارکت کودکان حق دارند که دوران کودکی خود را به بهترین نحو سپری کنند. همهی آنها نیازمند سطح مطلوبی از تحصیل، آموزش و بازی هستند. به مذهب و فرهنگ خود عمل کرده و با دسترسی به اطلاعات مناسب و حق آزادی بیان، اصول و ارزشهای خود را پایهگذاری کنند. اما میدان نبرد، محل آموزش و تحصیل و بازی نیست!
به گزارش العالم، به نقل از یونیسف، ۲میلیونوهشتصدهزار کودک سوری، در سوریه و کشورهای همجوار، امکان رفتن به مدرسه را ندارند. چرا که بمباران دهها مدرسه در این مناطق، حیات این کودکان را تهدید میکند. در آوریل سال ۲۰۱۴ نیز، ۲۷۶ دختر، توسط گروهک تروریستی «بوکوحرام» به جرم تحصیل، از مدرسهای در نیجریه دزدیدهشدند. خاطرات برخی از این دختران، پس از فرار یا آزادی به زیرپا گذاشتن حقوق کودک اشاره دارد. تجاوز، اجبار به ازدواج، فروش آنها بهعنوان برده، کتکزدن، گردنزدن و شکنجههایی از این دست درصورت سرپیچی از دستورها و اجبار آنان به قتل و کشتار، در راستای اهداف بوکوحرام گوشهای از این آزارها است. یکی از دخترانی که موفق به فرار شده به «الکسیز اوکئوو» خبرنگار مستقل نیجریه، گفته که پس از دزدیدهشدن از جنگلی سردرآوردند که درمیان آن جسد دو دختر به درخت بسته شدهبود. «آنها مسیحیهایی بودند که نمیخواستند مسلمان شوند. به همین دلیل بعد از آنکه مورد تجاوز قرارگرفتند، در جنگل رها شدند تا توسط نیش مارها ازبین بروند.»
گزارش دیگری که توسط «ایرانوایر» منتشرشده، قصهی «جنگبازی» کودکان سوری را در یک پارک بازی در حلب روایت میکند. در نزدیکی پارک صدای گلوله، تکتیر یا رگبار شنیده میشود. گاهی شدت انفجارها، ساختمانهای اطراف را میلرزانند. بچهها بدونتوجه، به بازیشان ادامه میدهند. «ما ارتش اسد و شورشیها را بازی میکنیم. ما میجنگیم، کمین میگذاریم و اسیر میگیریم.»
آسیبهای روحی
در اشکال مختلف کودکآزاری، آسیبهای روحی دیرتر از آسیبهای جسمی آشکار میشوند. درنتیجه نه به اندازهی دیگر آسیبها جدی گرفته میشوند و نه به موقع برای درمان آنها اقدام میشود. کودکانی که در معرض خشونتهای مختلف قرار میگیرند، از نظر روحی و روانی دچار صدماتی میشوند که در بعضی موارد امکان جبران آنها وجود ندارد و جنگ پر است از این خشونتها.
در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۵ شبکهی العالم از تهیهی مستندی درمورد «کودکان سرباز» خبر داد. بنا به تحقیقات «مادس السو» کارگردان این مستند، کارشناسان عقیده دارند اکثر کودکانی که برای کشتن آموزش میبینند، حتی درصورتیکه تحت درمان قرار گرفتهباشند، هنگام حضور در مناطق جنگی در بزرگسالی به افکار و آموختههای زمان کودکی خود بازمیگردند. این بچهها در سنین کم با حوادثی روبرو میشوند، که باید از آنها دور باشند. «درنتیجه خیلی زود احترام به انسان را ازدست میدهند. کشتن، صدمهزدن و تجاوز را میآموزند ...».
علاوه بر این اجبار «کودکان سرباز» به پذیرفتن عقاید یکی از طرفین مداخلهکننده در جنگ، مصداق بارز خشونت علیه کودکان است. این اجبار که اصطلاحا به «شستشوی مغزی» شهرت دارد در سالهای اخیر به وفور دیده شدهاست. به گزارش خبرگزاری «تسنیم»، جواد الشمری، مسئول روابطعمومی کمیتهی عالی حقوق بشر عراق، داعش حدود ۴۰۰هزار دانشآموز موصلی را شستشوی مغزی دادهاست. او همچنین هشدار دادهبود که درصورت عدمرسیدگی بهاین کودکان، این آموزشها در ذهن آنان نهادینه میشود.
به گفتهی یونیسف، بسیاری از کودکان که زنده از جنگها بیرون آمدهاند، آسیب روحی ناشی از یادآوری خاطرات خشونت علیه دوستان و خانوادهی خود را تا مدتها به همراه خواهند داشت. دکتر «کتایون خوشابی» عضو هیئت علمی دانشگاه علوم بهزیستی، میگوید: «کودکانی که در معرض خشونت هستند، دچار بیاحساسی میشوند ... احساس همدلی در کودکان در معرض جنگ رشد نمیکند. کودکی که با خشم ازدستدادن والدین و خواهر و برادرهایش بزرگ میشود، میخواهد ... انتقام بگیرد.» البته این شرایط برای دخترانی که مورد تجاوز واقع شدهاند، سختتر است. مادران نوجوانی که به دلیل این تجاوز، ناخواسته باردار میشوند، بهجز خشم و نفرت، احساسی به کودکانشان ندارند. این نوع خشونتها از طریق کابوسهای مکرر شبانه، ترس از تاریکی، پرخاشگری و ... در کودکان ظاهر میشود. «بنیامین صدر»، روزنامهنگار، طی گزارشی با نام «کودکان جنگ، خشونت را تکرار میکنند» به موضوع انعکاس خشونت در کودکان قربانی اشاره میکند و میگوید: «فراموش نکنیم کودکان مناطق جنگزده با اسباببازیهایی که بیشتر آنها سلاحهای جنگی هستند، امروز درحال تکرار همان صحنههایی هستند که دیروز شاهد آن بودهاند.»
عدم امکان دسترسی به شبکههای ارتباط جمعی، برای کودکان آواره و جنگزده، موجب میشود که این کودکان بعضا درطول حیات خود، از چیزی بهجز جنگ و خشونت مطلع نشوند. «یان کوبیش» فرستادهی ویژهی سرمنشی سازمان ملل متحد، پس از حضور در افغانستان، راجعبه وضعیت کودکان چنین گفت: «برای من واقعا تکاندهنده است، زمانی که میبینم کودکان در این کشور بهجز جنگ و خشونت، از هیچچیزی خبر ندارند.» همچنین یافتههای صندوق کودکان سازمان ملل متحد، یونیسف، نشان میدهد که کودکان بسیاری همزمان با آغاز جنگهای داخلی در سوریه متولد شدهاند. این کودکان بهجز شورش، ترس و جنگ با هیچچیز دیگری آشنایی ندارند.
آثار روحی و روانی جنگ بر خانوادهها نیز ازجمله دلایل کودکآزاری توسط والدین کودکان جنگزده بهشمار میآید. والدینی که در شرایط روانی متعادلی بهسر نمیبرند، ناراحتیهای خود را با اعمال رفتار خشن درمقابل کودکان ابراز میکنند. همچنین در شرایط عادی، ناملایمات موجود در خانواده به فرزندان نیز منتقل میشود که در مناطق جنگی، مشکلات ناشی از درگیریها باعث دوچندان شدن این خشونتها در بزرگسالان و کودک میشود.
علاوهبر کودکانی که در بطن جنگ حضور دارند و تصاویرشان در رسانههای جمعی منتشر میشود، کودکان دیگری در سرتاسر دنیا، توسط همین تصاویر و اخبار، درجریان این جنایتها قرار میگیرند. این مشاهدات بهصورت «دردهای پنهانی» در این کودکان بروز میکند. علاوه براینکه دیدن صحنههای خشن، خشونت را در اطفال تقویت میکند، با مشاهدهی جنایتهای جنگی، روحیهی لطیف کودکان نیز دستخوش آسیب میشود. پس از منتشر شدن عکس «عمران» کودک ۵ سالهی سوری، که از زیر آوار زنده بیرون آمدهبود، یک کودک ۶ سالهی نیویورکی، در نامهای خطاب به «باراک اوباما» رئیسجمهور وقت آمریکا، با لحنی کودکانه، ناراحتی خود را از وضعیت این کودک ابراز کردهبود. «آقای اوباما، آن کودکی را که در سوریه، در آمبولانس بود، به یاد دارید؟ امکانش هست که او را به خانهی ما بیاورید؟ ما با گل و پرچم و بادکنک در انتظار شما هستیم. او برادر و عضوی از خانوادهی ما میشود.»
تمامی مصادیق کودکآزاری در جنگ بروز پیدا میکنند. این مصادیق در بیشتر موارد کاملا مرتبط و وابسته هستند. با ازبینرفتن حق بقا، حق حمایت، رشد و مشارکت کودکان نیز تحتالشعاع قرار میگیرد. در پی هرآسیب جسمی، آسیبهای روحی شدیدتری نمایان میشود. اعمال خشونتهایی که جسم و روح کودکان را تسخیر میکند، میتواند بهصورت یک چرخهی باطل ادامه پیدا کند؛ کودکی که خانواده و زندگیش را قربانی جنگ میبیند، شاید در آینده آتش جنگ دیگری را روشن کند که کودکی نسلهای آینده را به تباهی بکشاند.
جنگ و خشونت و خونریزی، حتی اگر به بهانهی منافع انساندوستانه و آزادیخواهانه باشد، مانند هدیهای است که درقبال گرفتن یک زندگی داده میشود.