تولدت مبارک ... همین!

خرید بک لینک
از قحطی واژه میترسیدم؛ یادت هست؟! پنج سال از دوست داشتنت گذشته و حالا هجوم پوچ حرفها، کلمات و جملهها را با پوست و گوشت و استخوانم حس میکنم. سرشار از تو و بیتو ... پر از حس دوستی و تنفر ... پر از تضاد ... پر از خالی تنها مینشینم و ریههایم را پر میکنم از جبر نبودنت. دیگر حتی آغوشت را نمیخواهم یا به جز آغوشت هیچ نمیخواهم ... دیگر نمیدانم چه میخواهم. هرچه را شبیه توست میخواهم و نمیخواهم. هر چه مثل تو نیست میخواهم و نمیخواهم. تو را میخواهم و نمیخواهم! فکر میکنم به زمینی که با تو امنترین جا بود، نه برای زیستن که برای زندگی. به صدایت که آرامبخش بود ... به چشمهایت که آشنا بود و نبود ... به تمام آدمهایی که در نبودت آمدند و میایند و زخم میزدند و میزنند و میرفتند و میروند و از همه بیشتر فکر میکنم به تویی که نزدیک بودنت سخت نبود و بود ... اینجا در قلب مازندران، زیباترین سکوت دنیا جولان میدهد و من منتظر صدایی هستم که زیباتر از سکوت باشد. منتظر صدایی که تنها معنای آرامش است. منتظر صدایی که ماندنی است. آسمان اینجا قرنهاست که صاف است ... صاف صاف. بدون لکهای ستاره و من قرنهاست که منتظرم؛ منتظر گلی، صدایی، لبخندی، چشمکی، ستارهای ... منتظر اشارهای که از سوی تو باشد، چشمهایی که شبیه چشمهای تو باشد ... اگر بداخلاق و کم حوصله و مغرور است، دستکم ماندنی باشد ... منتظر هرچه تو باشد! امشب اولین شب تولد تو است که در سکوت خالص تاریک، هوایی را نفس میکشم که پر است از یاد تو، از عطر نفسهات و صدای دریا را از دوردستها حس میکنم که شبیه صدای توست و گرمی ماسهها را که مثل هرم تن تو به درونم رخنه میکند و جا میماند و در سردترین زمستانها هم همراه است، ماندنی است ... امشب جنگلها نزدیکترند؛ خلوت ترسناکشان شبیه غرور تو است و عظمت کوهها همان بزرگی روح پاکت ... امشب شب توست و همهچیز شبیه به توست. اینجا، امشب و همیشه تو هستی در نهایت نبودن. اینجا را در عین تنفر دوست دارم، این شب را در عین تنفر دوست دارم، تو را در عین تنفر دوست دارم. ذره ذره خاک این دیار، شانزدهمین شب از مهربانترین ماه و دوستداشتن تو زیباترین اجبارهای دنیا هستند، عجیبترینِ احساسها و دوستداشتنیترین تنفرها ...

.
... سکوت شب، سکوتت را تداعی میکند و من فکر میکنم که چقدر این سکوت تاریخی محتاج شکستن است. محتاج واژهای برای شکستن.
اینجا در قلب مازندران، در خنکایِ زیباترین سکوت تلخ تاریخ مینشینم و کلمات بیمعنی را کنار هم میگذارم تا شاید جبران حرفهای ناگفتهای باشد که منتظر شنیدنشان هستم ...
صدایی در پسکوچههای خلوت رویا میخواند و دور میشود «یه نفر میاد که من منتظر دیدنشم» ... و من فکر میکنم که سالهاست منتظر آن یک نفر هستم؛ سالهاست که منتظرت هستم، گلِمن ...
تولدت مبارک!

شازده کوچولو...

ما را در سایت شازده کوچولو دنبال می‌کنید

برچسب: تولدت مبارک,تولدت مبارک عشقم,تولدت مبارک اندی,تولدت مبارک عزیزم,تولدت مبارک دوستم,تولدت مبارک رفیق,تولدت مبارک خنده دار,تولدت مبارک دوست,تولدت مبارک متن,تولدت مبارک رسمی, نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 2:15

صفحه بندی