
دلتنگی هرگز بهانهای برای تکرار یک اشتباه نیستجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.میدانی که اگر بیایی دوباره عاطفهی دوست غیر همجنس، جایگزین عاطفهی تو میشود. دوباره حساسیت روی بازیهای کامپیوتری بچهبازی میشود. دوباره طرفداری از خاتمی همرنگ جماعت شدن کورکورانه است. دوباره برای معتاد شدن معتادها و کارتونخواب شدن خیابان خوابها مقصری وجود دارد که کسی جز خود آنها نیست. دوباره اتاق نامرتب من، مصداق زندگی سگی میشود. دوباره فیلمهای ایرانی غیرقابل تحمل میشوند....
ادامه مطلب
برای مهربانترین مادربزرگ دنیا جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.گوشی تلفن از دستش میافتد. فکرت از سرم میگذرد. تمام نیرویم را جمع کردهام. میپرسم: «چی شده؟!» تمام نیرویش را جمع میکند. میگوید: «مامانبزرگ» لقمهی نان و پنیر از دستم میافتد. بغض گلویم را تا مرز پارگی میفشارد. زیر لب تکرار میکنم: «خسته شدم مادر جان؛ دعا کنید برم». میگویم و میگویم که رفتن خواست دلت بود. شاید که بغض خفهام نکند. آرامم اما سرشار از درد؛ احساس عجیبی است. دلم میخواهد مسافری ا...
ادامه مطلب
هدیه ای برای یک کودک مردهدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.حوادث ناگواری که انسان با آن دستوپنجه نرم میکند، معمولا بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم توسط خود او ایجاد میشود. از میان این حوادث، جنگها بیشترین تاثیر را بر کودکان دارند. پس از جنگ جهانی اول، تصور غالب این بود که درصورت حضور والدین در کنار کودک، از اثرات سوء جنگ روی او به شکل چشمگیری کاسته میشود اما پژوهشهای بعد از آن ثابت کرد که کودکان بیشتر از بزرگسالان، خطر را فهمیده و به آن واکنش نشان می...
ادامه مطلب
برای مهربان ترین مادربزرگ دنیادر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.وشی تلفن از دستش میافتد. فکرت از سرم میگذرد. تمام نیرویم را جمع کردهام. میپرسم: «چی شده؟!» تمام نیرویش را جمع میکند. میگوید: «مامانبزرگ» لقمهی نان و پنیر از دستم میافتد. بغض گلویم را تا مرز پارگی میفشارد. زیر لب تکرار میکنم: «خسته شدم مادر جان؛ دعا کنید برم». میگویم و میگویم که رفتن خواست دلت بود. شاید که بغض خفهام نکند. آرامم اما سرشار از درد؛ احساس عجیبی است. دلم میخواهد مسافری از دو...
ادامه مطلب
وشی تلفن از دستش میافتد. فکرت از سرم میگذرد. تمام نیرویم را جمع کردهام. میپرسم: «چی شده؟!» تمام نیرویش را جمع میکند. میگوید: «مامانبزرگ» لقمهی نان و پنیر از دستم میافتد. بغض گلویم را تا مرز پارگی میفشارد. زیر لب تکرار میکنم: «خسته شدم مادر جان؛ دعا کنید برم». میگویم و میگویم که رفتن خواست دلت بود. شاید که بغض خفهام نکند. آرامم اما سرشار از درد؛ احساس عجیبی است.دلم میخواهد مسافری از دور دستها بیاید، سرم را روی سینهاش بگذارم و تمام سالهای سختیت را اشک بریزم. مسافر هیچ نگوید؛ صبر کند، درکم کند و من به بغض امان ماندن ندهم. کاش مسافر مثل تو فهمیدن را بلد باشد. فهمیدن حسها را، ضعفها را، آدمها را ... کاش مثل تو بفهمد و درک کند و همدل باشد و هیچ نگوید ... کاش کسی شبیه تو باشد.در فکرم جستجویت کردهام....
ادامه مطلب
حوادث ناگواری که انسان با آن دستوپنجه نرم میکند، معمولا بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم توسط خود او ایجاد میشود. از میان این حوادث، جنگها بیشترین تاثیر را بر کودکان دارند. پس از جنگ جهانی اول، تصور غالب این بود که درصورت حضور والدین در کنار کودک، از اثرات سوء جنگ روی او به شکل چشمگیری کاسته میشود اما پژوهشهای بعد از آن ثابت کرد که کودکان بیشتر از بزرگسالان، خطر را فهمیده و به آن واکنش نشان م...
ادامه مطلب